دوشنبه 25 دی1385
یلدا بازی با تاخیر.....!!!
کمی دیگه هم که صبر می کردم میشد به جای یلدا بازی...نوروز بازی! کرد....ولی خوب به دعوت
دوست گرامی ناصر بزرگوار قراره تو این بازی شرکت کنم....
همین ابتدا بگم که اصلا از یلدا بازی خوشم نمیاد.......!!!..ولی خوب.. باز هم سعی میکنم بازی رو
طبق اصولش بازی کنم...
۱.از اعتراف کردن بدم میاد..!!!!!!!!
۲.از روشنفکرهایی!!! که با یه لامپ مهتابی رو کله هاشون میگردن.... حالم به هم میخوره...
۳.تجربه ثابت کرده! که ((گاهی میشه به گاوها هم حسودی کرد!!))
حالا کی ..بماند...!
۴.ادم یکدنده ای هستم!!!!(اصولا از حرف زدن خوشم میاد..از مهمل گفتن!!..وقتی بخوام
این کار رو بکنم..هیچ موجود دوپایی نمی تونه منو منصرف کنه! و البته بر عکس.)
۵. ......... .. ................ ............ .............................. ... ................ .........
................ ...... ............ .......................
..................... .
قرار بر نوشتن ۵ نا گفته بود..که نوشتم........اگر در خوندنش احیانا مشکلی هست.....طبق معمول از
امکانات بلاگفاست!!!!!!.... و در ضمن همونطور که گفتم چون از این بازی خوشم نمیاد!! کسی از
دوستان رو برای بازی دعوت نمی کنم......

!!!!!!!!!!!!.
دوشنبه 4 دی1385
کسی مرا ندیده است؟!!........
((من گم شده ام!!!کسی مرا ندیده است؟!!!...
اخرین بار همین حوالی خاطره ام بوده ام......................!!))


