تبليغاتX
((باز من دیوانه ام ...مستم))

چهارشنبه 30 خرداد1386

ترس..

 

چیزی که این اواخر گهگاه مشغولم می کنه...چیزیه عجیب و آشنا...!

((ترس))...

ترس هایی که با خودمون این طرف و اون طرف میبریم...

ترس هایی که احتمالا تا آخر عمر باهاشون زندگی می کنیم...

ترس از بیدار شدن...ترس از رفتن...ترس از گفتن..ترس از ((نه)) گفتن..ترس از

نوشتن...ترس از رد شدن....ترس از عاشق شدن و شکست خوردن..ترس از پذیرفته نشدن

توسط دیگران....ترس از بدست نیاوردن.....ترس ِ از دست دادن چیزهایی که داریم...

ترس از رنج کشیدن...ترس از پیر شدن....ترس ازگناه کردن..!......

میشه گفت همه درگیر  این ترس هاییم...گاهی اونقدر مشغول این ترس هاییم که

 زندگی کردن اولویت دوم ِ زندگیه !....

ولی...حتما میشه بی ترس هم زندگی کرد...

((باید شهامت زندگی کردن رو داشت....)).........

 

........

 

 پ.ن.۱.: یک بار دیگه فهمیدم که هیچ جای دیگه غیر از اینجا نمیتونم بنویسم!..پس باز اینجام..

پ.ن.۲.: منظور از کتابت این سطور ... دنبال کشیدن همه این ترس ها با خودم نمی باشد..!!

پ.ن.۳: چند تا از این ترس ها رو با خودت داری؟!!

.......

نوشته شده توسط الهام در 3:4 |  لینک ثابت   • 

جمعه 4 خرداد1386

!stop

 

(( هیچ هوسی خطرناک تر از

 هوس زندگی کردن نیست...............!))

 

...........

 

 پ.ن :زندگی کن!!!

 

نوشته شده توسط الهام در 21:16 |  لینک ثابت   • 
 


www.irLearn.com