((باز من دیوانه ام ...مستم))
((من مستم ...من مستم و ميخانه پرستم ... راهم منماييد ...پايم بگشاييد ... ))
پنجشنبه 29 شهریور1386
دوباره..
بعد از مدتی که اومدم اینجا..انگار یه سفر خیلی طولانی داشتم...
(هر چند یه سفر کوتاه داشتم!!)
خیلی چیزها عوض شده.............
برای این پست..چند تا از عکس های این سفر کوتاه!رو میگذارم...

یه سفر به دامغان داشتم..کلا برام جالب بود ..

.........................................................

پ.ن:(مگه بدون پ.ن هم میشه!) وقتی بهش گفتم میخوام ازش عکس بگیرم..با بی تفاوتی
گفت بگیر..و بی تفاوت تر..تسبیحشو که به دونه آخر رسیده بود تو دستش جابجا کرد.و دوباره
شروع کرد به چرخوندن تسبیحش.....

و یه غروب صنعتی در مسیر برگشت........
پ.ن: عکس های اون سفر طولانی هم بهتره فقط تو ذهن بمونه.....
نوشته شده توسط الهام
در 4:25 | لینک ثابت
•


