تبليغاتX
((باز من دیوانه ام ...مستم))

شنبه 28 مهر1386

همینطوری...

 

 .......................................

     دیوانه ام میکند..این دنیای مسخره!!!

           ..................................................................

 

  

 


 ((در انتهای هر سفر

در آیینه

دار و ندار خویش را مرور می کنم

این خاک تیره این زمین

پاپوش پای خسته ام

این سقف کوتاه آسمان

سرپوش چشم بسته ام

اما خدای دل

در آخرین سفر

در آیینه به جز دو بیکرانه کران

به جز زمین و آسمان

چیزی نمانده است

گم گشته ام ‚ کجا

ندیده ای مرا ؟......))

حسین پناهی

 



 

 

نوشته شده توسط الهام در 2:54 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 17 مهر1386

مهر....

 

 یک سال دیگه گذشت....باز احساس مسخره ای داشتم.. خوشحالی و

 شاید یه جورایی هم دلخوری!.....

یک سال بیشتر تو این دنیا بودم..یک سال بیشتر تجربه کردم!...

یک سال بیشتر دوست داشتم..یک سال بیشتر متنفر بودم.....

آدم های بیشتر...خوشی های بیشتر.. درد های بیشتر......

یک سالی که هیچ جور فراموش نمیشه....

این وسط ..کم کم کودکانه هام دارن رنگ میبازن....

 حالا میتونم سردتر به دنیا نگاه کنم!!......

 

 خداحافظ ۲۴ سالگی...........

 

   

 

 

    سلام ۲۵ سالگی.....................

 

((من گیاهی ریشه در خویشم 

من سکون آبشاران بلورین زمستانم

من شکوه پرنیان روشن دریای خاموشم ............

مرغ زرین بال دریا راز مهتابم

چشمه سار نیلی خوابم 

چنگ خشم آهنگ پاییزم

بانگ پنهان خیز توفانم

بام بیدار گل انگیزم ................

آهوی دشتم که می پوید

من گیاهی ریشه در خویشم که در خورشید می روید.........))

م.آزاد 

 

پ.ن:ندارد!

 

نوشته شده توسط الهام در 2:32 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 12 مهر1386

پاییز...

 

((پاییزجان..!.

   ای فصل فصلهای نگارینم 

        سرد سکوت خود را بسراییم ............))

 

 

 

 

پ.ن۱: اگه این پاییز اینقدر رنگارنگ نبود! چطور میشد بدون بارون تحملش کرد!!! (خزان و پاییز

 هیچ تناسبی با هم ندارن!!!)

پ.ن۲:و اما تناسب این عکس با نوشته!!!(کسی پرتغال فروش رو دیده!)

 

 

نوشته شده توسط الهام در 4:18 |  لینک ثابت   • 
 


www.irLearn.com