((باز من دیوانه ام ...مستم))
((من مستم ...من مستم و ميخانه پرستم ... راهم منماييد ...پايم بگشاييد ... ))
شنبه 23 خرداد1388
.................
کاش می شد آدمی
وطنش را...
همچون بنفشه ها..
با خود ببرد..
هر کجا که خواست...................

تنها چيزيه كه الان ميتونم بگم!!........
نوشته شده توسط الهام
در 20:13 | لینک ثابت
•
دوشنبه 11 خرداد1388
گاه زخمی که به پا داشته ام....
زیرو بم های زمین را،
به من اموخته است..............
(یه جایی خوندمش..یادم نمیاد کجا!)
........................
نوشته هایم را دوست میدارم!
عکس ها را هم!فکر کردن را هم!!....
زندگی را هم!!! خودم را و انچه بودنم را اثبات می کند را هم!!........
پ.ن.چقدر دلمان برای اینجا تنگ شده بوده میباشید!..
برمیگردم..!فعلا!
نوشته شده توسط الهام
در 5:43 | لینک ثابت
•


